الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

232

إحياء علوم الدين ( فارسى )

أريد وصاله و يريد هجرى * فاترك ما أريد لما يريد اى ، من وصال او خواهم و او هجر من ، پس [ 172 ] مراد خود براى مراد او بگذارم . او نيز محال است . و معنيش آن است كه خواهم آن چه نخواهم ، چه كسى كه وصال خواهد هجر نخواهد ، پس چگونه خواهد بود هجرى كه آن را نخواسته است ! بل اين سخن راست نباشد مگر به دو تأويل : يكى آن كه آن در بعضى حالها باشد تا رضاى او بدان حاصل كند ، كه به واسطهء آن در مستقبل به وصال رسد ، پس هجر وسيلت رضا بود و رضا وسيلت وصال محبوب . و وسيلت محبوب محبوب باشد . پس مثال او مثال دوستدار مال باشد چون يك درم سلم « 366 » دهد در دو درم ، پس براى دوستى دو درم يك درم در حال بگذارد . دوم آن كه رضاى او نزديك وى مطلوب باشد از آن وجه كه رضاى اوست ، پس او را لذتى باشد در دانستن آن كه دوست از او راضى است زيادت از لذت مشاهدهء دوست با كراهيت او . پس در اين حال صورت بندد كه آن خواهد كه رضاى او در آن است . پس همچنين حال بعضى محبان بدان انجامد كه لذت ايشان در دانستن آن كه رضاى خداى ايشان را حاصل است بيش از لذت ايشان باشد در عافيت بى دانستن رضا . پس اين جماعت چون رضاى او در بلا تقدير كنند بلا نزديك ايشان دوست‌تر از عافيت شود . و اين حالى است كه وقوع آن در علبات دوستى دور نيست ، و ليكن ثابت نباشد . و اگر ثابت شود مثلا ، حالتى صحيح باشد ، يا حالتى كه آن را حالتى ديگر كه بر دل درآيد اقتضا كرده باشد و دل را از اعتدال بگردانيده ، در اين نظر است ، و ذكر تحقيق آن لايق اين سخن نيست كه ما در اوييم . و بدانچه سابق شده است ظاهر گشت كه عافيت به از بلا است . پس عفو و عافيت خواهيم از خداى تعالى از دنيا و آخرت . بيان آن كه صبر فاضل‌تر يا شكر ( 1 ) بدان كه مردمان در آن مختلف شده‌اند . جماعتى گفته‌اند كه صبر فاضل‌تر از شكر است ، و طايفه‌اى گفته‌اند شكر فاضل‌تر است ، و گروهى گفته‌اند كه هر دو برابر است ، و فريقى گفته‌اند كه آن به اختلاف احوال مختلف شود . و هر كسى استدلال كرده به سخنى نيك پريشان ، دور از تحصيل . پس در تطويل به نقل آن معنيى نباشد ، بل مبادرت به اظهار حق اولى . پس گوييم كه در بيان آن دو مقام است :

--> ( 366 ) سلم ، پيش دادن .